قطعنامه ما

همین جمعه
شورای امنیت قطعنامه داده
من و تو
مادام العمر
ایمن شده‏‏‏‏ایم
ریاست دوره‏ای دنیا
برای ما همیشگی شده
و ما
تابی‏نهایت می‏خندیم



پی‏نوشت:این جمعه کلی امضا زدیم
پی‏نوشت: عکس از میلاد کلانتری در یکی از اولین نشست‏های مشترک

درخواست فاطمه کروبی از رهبری برای آزادی دانشجویان بازداشتی

خبرگزاری فارس گفت و گویی با عباسعلی کدخدایی سخنگوی شورای نگهبان در مورد انتخابات سال گذشته داشته که تیتر قابل توجهی دارد.در حالی که خبرگزاری فارس و احیانا دکتر کدخدایی با بیان ناگفته‏ای از دیدار رهبری و نمایندگان نامزدهای انتخاباتی ریاست جمهوری قبل قصد در مزمت شخص فاطمه کروبی و نشان دادن قاطعیت رهبری نظام بوده‏اند، ناخواسته به مدح شخصیت فاطمه کروبی پرداخته و به کرامت نفس، دید باز و نگرانی زیاد وی برای دانشجویان بازداشتی اشاره داشته‏اند.
کدخدایی در این گفت و گو می‏گوید: "بعد از اتمام جلسه و زمانی که افراد قصد داشتند آنجا را ترک کنند و زمانی که همه سرپا ایستاده بودیم تا از محل جلسه خارج شویم خانم آقای کروبی گفتند که اگر شما اجازه دهید دانشجویانی که بازداشت شده‏اند آزاد شوند که ایشان (رهبری) در جواب گفتند من از شما تعجب می کنم که چنین حرفی را می‏زنید اگر کسی متخلف و مقصر است باید با او برخورد شود و اگر کسی مقصر نبوده است طبعا آزاد خواهد شد و این که از ما می‏خواهید چون یک شخص دانشجوست پس از تخلفش صرف نظر کنیم جای تعجب دارد."

با توجه به تاریخ برگزاری این جلسه در 26 خردادماه سال گذشته،مشخص شد که نگرانی فاطمه کروبی و درخواستش از رهبری نظام نه تنها جای تعجب نداشت که باید اقدام متناسبی نیز در جهت رسیدگی به آن صورت می گرفت،چه در آن هنگام نه تعداد بازداشت شدگان زیاد شده بود،نه کوی دانشگاه مورد حمله سبعانه قرار گرفته بود،نه ندا به شهادت رسیده بود،نه فاجعه کهریزک و نه محسن و سهراب...

پی‏نوشت:روایت کدخدایی از سخنان فاطمه کروبی در حضور رهبر انقلاب در خبرگزاری فارس
پی‏نوشت 2:کسانی که در فاجعه کهریزک جان باختند و یا مورد ضرب و شتم قرار گرفتند مثال نقض این جمله اند که اگر کسی مقصر نبوده است طبعا آزاد خواهد شد

منطق فشار

راپورت اول:منطق برخوردها
برخوردهای نیروی انتظامی دوباره از دیروز در قالب طرح جدید و البته باز هم نامشخصی به نام "مزاحمین نوامیس" آغاز شده.حالا دوباره کنار خیابان که راه می رویم باید مواظب باشیم ما را به عنوان مزاحم ناموس مردم بازداشت نکنند.اما این معمولا ظاهر قضیه است چرا که همیشه در پس برخوردهای خشن و طرح‏های ضربتی پلیس، ماجرای دیگری نهفته است.مثل زمانی که قرار بود بنزین سهمیه‏بندی شود که ناگهان طرح برخورد با اراذل و اوباش شروع شد و تمام افرادی که به هر صورتی امکان داشت با اجرای طرح دست به اعتراض و شورش بزنند، دستگیر شدند.
این بار هم روشن است.باید فضای این ماه پلیسی و امنیتی باشد.به هر حال خرداد است و پر از حادثه.امکان دارد افراد زیادی هم دستگیر شوند.بهتر است یک سری را از قبل دستگیر کنند.بهانه برای دستگیری‏های بعدی هم به دست آمده: خواهرمادر مردم!

راپورت دوم:استدلال منطقی
امام جمعه محترم تهران آیت الله جنتی برای گسترش حجاب فرمودند که "دانشجو نمره می‏خواهد ناچار است حجاب را بپذیرد".کاری به این ندارم که حجاب خوب است یا بد و در حوزه شخصی است یا عمومی.فقط در این درک و شعور بالا و استدلال منطقی و دکارتیسم آقای جنتی مانده‏ام.آدم بعضی حرف‏ها را که می‏شنود احساس می‏کند به ناموس عقل و شعورش تجاوز شده.کاش پلیس طرح "مزاحمین عقل و شعور" را هم اجرا می‏کرد.


پی‏نوشت
:عکس‏های غرورآفرین خبرگزاری مهر(1) و (2) و فارس را از این حماسه ببینید.
پی‏نوشت2: از این به بعد مسافرکش‏ها می‏ترسند برای خانم‏ها بوق و ترمز بزنند.
پی‏نوشت3:خبرگزاری فارس و مهر عکس خواهر مادر مردم را گذاشته‏اند به عنوان بدحجاب.تجاوز از این بدتر!

از همین گوشه و کنار

المپیک اقتصاد

چینی ها انگار آدم کارهای بزرگند.اکسپوی شانگهای را دو روز قبل افتتاح کرده‏اند؛آن هم با چه عظمتی.برای برپایی بزرگترین نمایشگاه جهان حسابی کار کرده‏اند. برپایی اکسپوی 2010 شانگهای از المپیک 2008 پکن بیشتر برای چینی‏ها آب خورده اما از هر دو سود سرشاری هم نصیبشان شده و می‏شود.خوب درک کرده‏اند قواعد تجارت جهانی را این چینی‏ها.وقتی گلایه‏های میلاد از برگزاری جشنواره گل‏های لاله را خواندم به فکر چینی‏ها افتادم.دیروز گزارش کوتاهی برای این اکسپو در روزنامه پول نوشتم.فقط اگر بخواهم به اعداد و ارقامش اشاره کنم مغزتان سوت خواهد کشید. پس از کسب میزبانی این اکسپو چینی‎ها منطقه‏ای به وسعت 2/6 کیلومتر مربع را تخلیه کرده‏اند. یعنی 18 هزار خانوار و 270 کارخانه را جابجا کردند.در کل با صرف مبلغی بیش از هفت میلیارد دلار در زمینی به مساحت 5/28 کیلومتر مربع نمایشگاهی ساخته‏اند که تخمین زده می‏شود بین 70 تا 100 میلیون نفر از آن بازدید کنند.اگر هم فکر می‏کنید ایران در این اکسپو که در کشور دوست و برادر برگزار می‏شود، حضور پررنگ و قابل‏توجهی دارد سخت در اشتباهید.عکس ماکت غرفه ایران را ببیند.

وبلاگ‏ها

چندی پیش در دنیای وبلاگ‏ها به پست جالبی برخوردم.عنوانش این بود:"برای رضا طهماسبی".اما متنش از خودش جالب‏تر بود: "مرده‏شور اون ریختتو ببرن! وقتی که آدرس وبلاگتو نمی‏دی به من، من چجوری بیام بهت سر بزنم؟! از طریق بانو یومی یول؟".
این هم سندش.البته خیلی زود فهمیدم که منظور صاحب وبلاگ من نبودم ولی به هر حال پی بردم تنها رضا طهماسبی موجود نیستم.

م.پارسای عزیز هم لطف کرده بود و چندی پیش در وبلاگش پستی راجع به من گذاشته بود و وبلاگم را معرفی کرده بود. البته فکر کنم در طی این مدت آنچه را که پارسا نوشته بود و توقع داشت نتوانستم برآورده کنم اما به هر حال هنوز رسم تشکر که از بین نرفته.

از قاصدک هم باید به خاطر این که همیشه امور مربوط به قالب و ابزار وبلاگ مرا انجام می‏دهد تشکر کنم.راستش بلد نیستم و البته علاقه‏ای به یاد گرفتنش هم ندارم.برای جبران این نقص سعی کردم تشکر کردن را خوب یاد بگیرم.

برنده

می‏دانم....با این دست نمی‏توانم تمام بازی‏ها را برنده شوم.

اما...
بگذار دستم پرتر شود
دور بعد
یک آس هم که داشته باشم
ما حاکم خواهیم شد.



پستخانه

پاداش سکوت
مسئولیت موسسه فرهنگی کیهان، وزارت ارشاد، هشت سال ریاست جمهوری، اقبال عمومی و محبوبیت بالا....اما هیچ کدام از این‏ها مانع نمی‏شود تا ممنوع الخروجت نکنند. نگذارند به جلسه‏ای بروی که در آن از دنیای عاری از سلاح هسته‏ای حرف بزنی. در حالی که کشورت هر روز یک خبر خوش هسته‏ای دارد که اعلام کند. مانده‏ایم با این همه خبر خوش چه بکنیم. این همه سانتریفوژ و این همه پایگاه هسته‏ای جدید. نطنز اصفهان و فردو قم. پس چرا از نیروگاه بوشهر خبری نیست؟ به هر حال این همه خبر خوش هسته‏ای باید از یک جایی نتیجه‏اش دربیاید و بزند بیرون. پس این انرژی صلح‏آمیز هسته‏ای کی می‏خواهد برای ما برق تامین کند؟
تو باز هم ساکت نشستی و وکیلت گفت که ممنوع‏الخروج نیستی و تنها به توصیه برخی نهادها به ژاپن سفر نکردی.انگار کسی نمی‏داند که آن نهادها وزارت امور خارجه دولت فخیمه دهم و ب... بوده‏اند. توصیه‏ای هم درکار نبوده؛ گفتند به فرودگاه نرو و گرنه دست از پا درازتر برخواهی گشت و این برای شما خوب نیست. ما که این را توصیه نمی‏نامیم،وکیلت را نمی‏دانم.می‏خوام گله‏ای بکنم بعد دلم رضا نمی‏شود. کیهان و رجا و جوان و...به اندازه کافی آزارت می‏دهند. پاداش سکوتت این بود.همین!

دم مسیحا
شاید داری اشتباهات مدیریتی حضرت عیسی را جبران می‏کنی.مشایی گفته بود که پیامبران مدیریت صحیح نکردند.تقصیر ما بود که جدی نگرفتیم.حالا هر کدامتان یک گوشه کار را گرفته‏اید که زمین نماند.خدا خیرتان بدهد.رییس دولت که خبر از زلزله می‏دهد و کشتی نوح می‏سازد که مردم را از تهران خارج کند. وعده پول و زمین می‏دهد که همه از تهران بروند تا این زلزله که دارد می‏آید خسارت جانی ندهد.می‏گوییم کاش زودتر از همه خودش از تهران برود.حیف است زیرآوار ساختمان‏های پاستور بماند.احتمالا شدت زلزله در آن مناطق زیادتر باشد. آخر امام جمعه گفته زلزله به خاطر زناست. سابقه تاریخی آن مناطق هم خوب نیست.
ولی فکر نمی‏کردم تو از بین همه پیغمبران جرجیس...ببخشید عیسی را انتخاب کنی. کشتی ساختن و عصا انداختن و از آتش رد شدن در دنیای امروز ساده‏تر از زنده کردن مردگان بود.ولی تو پشتکارت بیشتر از این‏ها بود. معاون اولی و این کارها برایت فوت آب است. تنها چند نفر از دوستانت را لازم داری تا به کمکت بیایند. پرونده‏های افرادی را که سال‏ها پیش بر اثر حادثه جان داده و خسارت دریافت کرده‏اند را از میان فایل‏های خاک گرفته دربیاورند. پرونده دیگری بسازید، فرد زنده شود بعد دوباره دچار سانحه شود، تو امضا بزنی و بعد بیمه ایران هم با کمال میل خسارت جانی پرداخت کند. واقعا که مسیحای زمانه‏ای...حیف که عمر کسانی که دوباره زنده‏شان می‏کنی به دنیا نیست و دوباره می‏روند. باز جای شکرش باقیست که حداقل بیمه با پرداخت خسارت مرگشان تا اندازه‏ای زحماتت را جبران می‏کند تا تو و دوستانت آن را خرج امور خیر بکنید.خدا اجرتان بدهد.نمی‏دانستیم تبلیغات انتخاباتی هم جزو کارهای خیر محسوب می‏شود. به کارت ادامه بده. کسی به تو کاری ندارد.حتی بزرگترها هم از ترس این که انتخاباتشان کن فیکون شود کاری به کارت ندارند. هم‏چنان بدم و مردگان را زنده کن.

هفت سینت رو بگو

من نه اهل هفت سین چیدن بودم، نه هستم.ولی دیشب قبل از این که خوابم ببره در حالت نیمه‏بیدار و نیمه‏خواب به این فکر می‏کردم که اگه بخوام واسه نوروز هفت‏سین انتخاب کنم چی انتخاب می‏کنم.خب به نتایج درخشانی رسیدم که به قرار زیر است:

ستار
(نود و نه و نود و نه صدم درصد آهنگاش)
ستاره‎ها ( نیمه شب؛ اونم فقط تو آسمون کاشیفرنیا.جایی که میشه راحت و کامل تمام کهکشان راه‏شیری رو دید، انگار که اون گاوه تازه رد شده باشه و شیرش ریخته باشه تو آسمون.خوشه پروین، دب اصغر، دب اکبر و حتی سها که چشم تیز میخواد واسه دیدن)
سوسِلِنگ (اسم یه پرنده س.فک کنم اسم کتابیش دم جنبانک باشه.عکسش اینه)
سگ (البته فقط قهوه‏ای خودمون)
سجاده (کلا از بچگی دوس داشتم.فک می‏کردم خیلی باکلاسه آدم رو سجاده نماز بخونه.البته الانم همون‏جور فک می‏کنم)
سندباد (کارتون و انیمیشن دوس دارم خب)

خب...سوگلی دیگه.



پی‏نوشت
:هفت سینت رو بگو ببینم؟
پی‏نوشت دو: تو ویژه نامه چلچراغ احمد مهرانفر (بازیگر) نوشته: هیچ به فردا میندیش،رنج هر روز برای همان روز کافیست.